ذبيح الله صفا

1150

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

قدسى ازين زرهاى بىقياس كه بچنگ مىآورد براى كسان و بستگان خويش بمشهد مىفرستاد تا آنان نيز از نمد هند كلاهى بدوزند . كاميابى شگفت‌انگيز قدسى در ملازمت شاه جهان باعث گرديد كه بعضى از تذكره نويسان او را ملك الشعراى آن پادشاه قلمداد كنند ، ليكن چنان كه در شرح حال ميرزا ابو طالب كليم خواهيد ديد ، اين منصب را او داشت ، زيرا پيش از رسيدن قدسى بدرگاه شاهجهان بدين مقام نايل شده بود و گرنه هم در آن عهد بسيار كسان بودند كه قدسى را در شعر برتر از كليم مىدانستند و كليم خود باستادى وى معترف بود و تركيب‌بند طولانى او در رثاء قدسى گواه اين معنى است . پس سخن نصرآبادى آنجا كه گفت « طالباى آملى كه بمنصب ملك الشعرائى ممتاز بود ، جهت مراعات خاطر او [ يعنى قدسى ] در دربار شاه پايين‌دست او مىايستاد » [ تذكره ، 225 ] قاعدة راجعست به همين ابو طالب كليم كه در سخن نصرآبادى بجاى طالب آملى نشسته ، و گرنه طالب آملى ملك الشعراى جهانگير پدر شاهجهان بود و پيش از مرگ ممدوح خود و بيست و يك سال قبل از وفات قدسى درگذشت . مطلبى كه نبايد در ذكر سرگذشت قدسى فراموش شود آنست كه بزرگترين حامى وى در هند و كسى كه باعث ورود شاعر بدربار شد عبد الله خان فيروز جنگ ( م 1054 ه ) متخلص به « زخمى » از اعقاب خواجه عبيد الله احرار نقشبندى ( ممدوح و مراد نور الدين عبد الرحمن جامى ) ، بود كه در عهد جهانگير و شاه جهان بمقامهاى بلند رسيد « 1 » . شير خان لودى در مرآت - الخيال نقل كرده است كه وقتى قدسى قصيده‌يى در مدح فيروز جنگ ساخت و در لشكرگاه بر او خواند ، وى چنان شد كه از جاى برخاست و قدسى را بر مسند خويش نشاند و خيمه و خرگاه و خزينه را با هرچه در آن لشكرگاه بود به دو بخشيد و رفت . مير عبد الرزاق كه اين داستان را نقل كرده آن را خالى

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد بمآثر الامرا ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 2 ، ص 777 - 789 ؛ و به بهارستان سخن ، ص 487 - 488 .